سیدمحسن طباطبایی مزدآبادی
موتور تحول در مدیریت شهری؛ از تأمین مالی تا خلق ارزش ناب
تحولآفرینی صندوقهای پژوهش و فناوری در مدیریت شهری زمانی اتفاق میافتد که این صندوقها از نقش سنتی «پرداختکننده تسهیلات» فراتر رفته و به نهادهای فعال در مدیریت نوآوری شهری تبدیل شوند.
تحول مدیریت شهری دیگر تنها با افزایش بودجه، توسعه نیروی انسانی یا احداث زیرساختهای جدید امکانپذیر نیست. شهرهای جهان با سرعت زیادی در حال تغییر هستند و گسترش شهرنشینی، تحول دیجیتال، تغییرات اقلیمی، محدودیت منابع و افزایش انتظارات شهروندان، شهرداریها را به سمت استفاده از فناوری و مدلهای جدید مدیریتی سوق داده است.
بانک جهانی برآورد میکند که بیش از چهار میلیارد نفر در شهرها زندگی میکنند و شهرها حدود ۸۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را ایجاد میکنند. بنابراین کیفیت مدیریت شهری مستقیماً با بهرهوری اقتصادی، اشتغال و رفاه اجتماعی ارتباط پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، صندوقهای پژوهش و فناوری میتوانند از یک نهاد صرفاً مالی به یک «موتور تحول در مدیریت شهری» تبدیل شوند. اما برای تحقق این نقش، باید سازوکار عملکرد صندوقها تغییر کند. صندوق نباید صرفاً منتظر بماند تا یک شرکت برای دریافت تسهیلات مراجعه کند؛ بلکه باید به صورت فعال، مسائل اولویتدار شهر را شناسایی کرده و برای حل آنها به دنبال فناوری، شرکت دانشبنیان، سرمایهگذار و مدل مالی مناسب باشد. این رویکرد کاملاً با تفکر ناب همخوان است. در تفکر ناب، ابتدا «ارزش» تعریف میشود و سپس تمام فعالیتهایی که برای ایجاد آن ارزش ضروری نیستند، حذف یا کاهش مییابند.
ارزش از دید شهروند چیست؟ارزش از دید یک شهروند میتواند کاهش زمان انتظار، کاهش هزینه خدمات، افزایش ایمنی، کاهش آلودگی، دسترسی آسانتر به خدمات، کاهش ترافیک و افزایش کیفیت زندگی باشد. پس صندوق پژوهش و فناوری باید منابع خود را به پروژههایی اختصاص دهد که مستقیماً یکی از این ارزشها را افزایش میدهند.
مطالعه OECD روی ۱۴۷ شهر نشان داده است که نوآوری و استفاده مؤثر از داده با رضایت بیشتر شهروندان از شهر و زندگی ارتباط دارد. همچنین در میان حوزههایی که نوآوری در آنها بیشتر به کار گرفته شده، حملونقل و جابهجایی، حکمرانی دیجیتال و توسعه اقتصادی برجسته بودهاند.
از این منظر، میتوان برای صندوقهای پژوهش و فناوری یک «زنجیره تحول ناب شهری» تعریف کرد:
مسئله شهری → اولویتبندی → فراخوان نوآوری → انتخاب فناوری → نمونهسازی → اجرای پایلوت → سنجش نتیجه → توسعه → تجاریسازی
این زنجیره باعث میشود صندوق به جای توزیع منابع، مدیریت جریان نوآوری را بر عهده بگیرد. یکی از نقاط ضعف بسیاری از نظامهای نوآوری، فاصله میان «ایده» و «اجرای واقعی» است. یک دانشگاه ممکن است فناوری مناسبی تولید کند، یک شرکت دانشبنیان توانایی تجاریسازی داشته باشد و شهرداری نیز نیاز واقعی داشته باشد، اما این سه بازیگر به دلیل نبود سازوکار هماهنگکننده نتوانند با یکدیگر همکاری کنند. صندوق پژوهش و فناوری میتواند این شکاف را پر کند.
برای مثال، شهرداری میتواند مشکل «کاهش مصرف انرژی ساختمانهای شهری» را به عنوان یک مسئله اعلام کند. صندوق سپس شرکتهای فناور را برای ارائه راهحل دعوت کند، نمونههای پیشنهادی را ارزیابی و برای اجرای آزمایشی آنها سرمایه فراهم کند. پس از اجرای پایلوت، میزان صرفهجویی انرژی اندازهگیری شود و تنها فناوری موفق وارد مرحله توسعه شود. این همان چیزی است که میتوان آن را «نوآوری ناب شهری» نامید.
در این مدل، شکست یک نمونه آزمایشی کوچک الزاماً شکست محسوب نمیشود؛ بلکه اطلاعاتی برای جلوگیری از یک سرمایهگذاری بزرگ و ناموفق است. OECD نیز بر اهمیت ایجاد فرهنگ پذیرش ریسک معقول، یادگیری از شکست و استفاده از داده در فرآیند تصمیمگیری شهری تأکید کرده است. در بررسی شهرهای مورد مطالعه، حدود ۸۵ درصد شهرها اعلام کردهاند که دادهها نقش مهم یا نسبتاً مهمی در تصمیمگیریهای نوآورانه و سیاستگذاری آنها دارند.
بنابراین، صندوقهای پژوهش و فناوری باید از «تأمین مالی مبتنی بر طرح» به سمت «تأمین مالی مبتنی بر نتیجه» حرکت کنند. در مدل مبتنی بر طرح، شرکت میگوید چه کاری میخواهد انجام دهد و صندوق درباره پرداخت منابع تصمیم میگیرد.
در مدل مبتنی بر نتیجه، ابتدا شاخص مشخص میشود:
– چند درصد کاهش هزینه؟
– چند درصد کاهش زمان؟
– چه میزان صرفهجویی انرژی؟
– چه میزان کاهش مصرف منابع؟
– چه تعداد شهروند بهرهمند؟
– چه میزان افزایش رضایت؟
– چه میزان کاهش آلودگی؟
سپس تأمین مالی بر اساس میزان تحقق این شاخصها مرحلهبندی میشود. این سازوکار علاوه بر کاهش ریسک، صندوق را از یک «وامدهنده» به یک «شریک توسعه شهری» تبدیل میکند.
تنوعبخشی منابع مالیموضوع مهم دیگر، تنوعبخشی منابع مالی است. تجربه شهرهای مختلف نشان میدهد اتکای صرف به بودجه شهرداری میتواند ظرفیت نوآوری را محدود کند. در مطالعه OECD، تقریباً تمام شهرهای بررسیشده از بودجه شهری برای نوآوری استفاده میکردند، در حالی که منابع منطقهای و ملی سهم پایینتری داشتند؛ در مقابل، بسیاری از شهرها در آینده به دنبال تنوعبخشی به منابع مالی خود بودند. از این رو، صندوقها میتوانند مدل «تأمین مالی ترکیبی» را توسعه دهند؛ یعنی منابع شهرداری، بخش خصوصی، سرمایهگذاران، منابع ملی، نهادهای بینالمللی و سرمایه شرکتهای فناور را در کنار یکدیگر قرار دهند. در این مدل، هر یک از بازیگران بخشی از ریسک را میپذیرد و فشار مالی مستقیم بر بودجه شهری کاهش پیدا میکند.
برای تحولآفرینی واقعی، پیشنهاد میشود صندوق پژوهش و فناوری در هر شهر دارای پنج کارکرد اصلی باشد:
۱. شناسایی مسئله: شناسایی مشکلات واقعی شهر بر اساس داده و نظر شهروندان.
۲. ایجاد بازار نوآوری: معرفی مسائل به شرکتهای دانشبنیان، دانشگاهها و استارتآپها.
۳. تأمین مالی مرحلهای: اختصاص منابع متناسب با میزان پیشرفت و نتایج پروژه.
۴. ارزیابی اثر: اندازهگیری دقیق نتایج اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی.
۵. توسعه راهحل موفق:تبدیل پروژه آزمایشی موفق به راهکار گسترده شهری.
در چنین ساختاری، صندوق در مرکز یک اکوسیستم قرار میگیرد: شهرداری + صندوق پژوهش و فناوری + دانشگاه + شرکت دانشبنیان + سرمایهگذار + شهروند و خروجی این شبکه، نه صرفاً یک محصول فناورانه، بلکه **حل یک مسئله واقعی شهری** خواهد بود.
تحولآفرینی صندوقهای پژوهش و فناوری در مدیریت شهری زمانی اتفاق میافتد که این صندوقها از نقش سنتی «پرداختکننده تسهیلات» فراتر رفته و به نهادهای فعال در مدیریت نوآوری شهری تبدیل شوند. تفکر ناب میتواند چارچوب مناسبی برای این تحول فراهم کند؛ زیرا منابع را از فعالیتهای کمارزش به سمت مسائل واقعی شهر هدایت کرده، اجرای آزمایشی و یادگیری سریع را تقویت میکند و تأمین مالی را به نتایج قابل اندازهگیری پیوند میدهد.
در نهایت، هدف صندوق نباید صرفاً افزایش تعداد طرحهای تأمین مالیشده باشد؛ بلکه باید «افزایش ارزش ایجادشده برای شهروندان به ازای هر واحد منابع مصرفشده» باشد. به بیان ساده، آینده صندوقهای پژوهش و فناوری در مدیریت شهری این نیست که «پول بیشتری به پروژههای بیشتری بدهند»، بلکه این است که «با منابع محدود، مسائل بیشتری را با اتلاف کمتر و ارزش بیشتر حل کنند».